ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
215
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
ارينب گفت : من برادرزادهء تو هستم ، اختيار كار با توست هر كدام را كه تو برگزينى من به آن خشنودم . ابو دردا گفت : دختركم ، دخترزادهء رسول خدا ( ص ) نزد من محبوبتر است ، من مىديدم كه رسول خدا ( ص ) با دو لب خود حسين را بوسه مىزد . ارينب گفت : من نيز او را برگزيدم و از آن خشنودم . حسين بن على ، ارينب را به عقد خود در آورد و براى او مهر زيادى قرار داد . معاويه وقتى كه شنيد ابو دردا براى حسين از ارينب خواستگارى كرده است ، به شدت ناراحت شد و وى را سرزنش كرد . معاويه پس از اين كه ديد ارينب از دست وى خارج شده است ، تمام بخششهايى را كه به عبد الله بن سلام كرده بود از وى باز پس گرفت . عبد الله نيز وقتى كار را چنين ديد به عراق بازگشت و در آن جا حسين را ديد . بر وى سلام كرد و گفت : طلاق ارينب از قضاى الهى بود ، و در مورد آن من پشيمان هستم . تو پيام مرا به ارينب برسان و از وى بخواه تا بار ديگر با من ازدواج كند . حسين وقتى كه ارينب را ديد به او چنين گفت : عبد الله بن سلام آمده است و براى تو سلام دارد . ارينب گفت : حتما او اموالى را كه نزد من گذاشته است مىخواهد . حسين گفت : او را نزد تو مىآورم تا با يك ديگر سخن بگوييد . حسين نزد عبد الله آمد و گفت : ارينب دربارهء اموالى كه نزد او بوده است ابراز بىاطلاعى مىكند و نمىداند چه بلايى بر سر آنها آمده است ، ولى سخن تو را پذيرفته است . وقتى كه حسين و عبد الله نزد ارينب آمدند ، حسين به ارينب گفت : او عبد الله است و اموالى را كه نزد تو به امانت گذاشته است مىخواهد ، همانطور كه از وى گرفتهاى به وى برگردان . ارينب نيز كيسهاى سكه را به عبد الله داد و گفت : اينها از آن توست . عبد الله نيز از ارينب قدر دانى كرد و بر او درود فرستاد . آن گاه عبد الله انگشترى را از يكى از كيسهها در آورد و به ارينب داد ، هر دو شروع به گريه كردند . و از آنچه به آنان روى نموده بود اظهار پشيمانى كردند . حسين گفت : خدا را گواه مىگيرم ، ارينب را سه طلاق دادهام . خدايا تو مىدانى كه من وى را به خاطر مال و زيبايىاش به عقد خود در نياوردم . آن را براى اين كه براى شوهرش نگه دارم به عقد خود در آوردهام . عبد الله بن سلام درخواست كرد تا حسين مقدارى از اموال عبد الله را در مقابل اين نيكى